
نه جان رفتن در تن نه پای ماندن در دل نه نای دل کندن نه تاب دل بستن چه کرده ای با من نمی پرسی حال من کجای این راهم کجای این جاده نمی داند امیرم چه سخت است امیری در این شهر پرآشوب چه ویران است این قلبم چه آشوبیست در شهرم نمی دانی نمی دانی چه دردی است در جانم +نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت18:15توسط باران | ...
ادامه مطلب
این روزها بیزار شدم از تقسیم ترا می خواهم بعلاوه خودم ضربدر همه حال خوب روی زمین منهای همه حسرتهای روی زمین این روزها بیزار شدم از تقسیم ...
ادامه مطلب