
با تو قدم می زنم در خیابانی که نیست باز خیس می شوم زیر بارانی که نمی بارد با تو گم می شوم در شهری که می شناسم باز هم پیدا می شوم در دیاری که نیست با تو آرام می شوم در آغوشی که نیست باز می نشینم روبروی...
ادامه مطلب
باز هم بیقراری باز هم مستی باز هم دیوانگی مرا با من مرا با تو ترا با من باز هم عهدیست باز هم دردیست من از بی تابی می ترسم تو از بی مهری می ترسی میان این همه ترس ، آرامشی هم هست میان این هم درد ، خوشبختی هم هست به بی دردی خو کرده بودیم به قلبی که درها را بسته بود به روی مهر ، به روی عشق عادت کرده بودیم به خواب بی رویا به بیداری بی تو به بی سامانی ، به ویرانی به نشنیدن ، حتی ندیدن تو اما باز قصه سر کردی باز شوری در تنم برپا کردی نمی دانم گاه می گویم من از این قصه بیزارم اما باز می بینم هنوز بیمارم هنوز بیدارم +نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت8:28توسط باران | ...
ادامه مطلب