نفست را کسی بند بیاورد که نفست به نفسش بند بود
دلت را کسی بشکند که تمام دلت را به او داده بودی
حالت را کسی خراب کند که حال خوشت را مدیون او بودی
زخمی دست کسی باشی که مرهم تمام زخمهایت بود
سخت است کم بررسی از مرجع بیاوری طبق کپی رایت
امید را در میانه راه
عشق را در فصل عاشقی
دلبر را در وقت دلدادگی
و ترا در میان این همه هیاهو
نفسم به شماره افتاده
قلبم نای تپیدن ندارد
و خودم توان دیدن این روزها
چه می کنم با خودم
بی امان روانند این اشکها
باید راه گریزی باشد برای ندیدن این روزها
باید مرهمی باشد بری مرهم هایی که زخم شدن
برای کسانی که بریدن
شاید عقربه های ساعت حرفی دارن برای گفتن
شاید بسر آمده زمان عاشقی
ترا توان ماندن نیست
مرا توان بریدن
باید راه چاره ای باشد
برای من برای تو برای همه
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور