مهر
-
تاریخ: 1399/8/30 ساعت: 4:26
مهر ما چه با مهر آغاز شدمهر تو در دل ماه مهرمهر من سرشار از مهر توچه مهريست در دل توكه غوغا مي كند با ماه مهرمرا مهر تو از دل نمي رودترا ماه مهر بي مهر يار سر نمي شودچه معني مي دهد اين مهر روزافزونت د
اهل دل
-
تاریخ: 1399/8/30 ساعت: 4:26
كسي نمي داند در دل آنكه مي رود چه مي رودكسي نمي داند در دل آنكه مي ماند چه مي ماندمن و درد عشقي كه رخنه كرده در جانمتو و زهر هجري كه ريشه كرده در قلبتبي تو به شيريني نمي زد هيچ طعميبا تو تلخ نمي كند ك
دلخوشم
-
تاریخ: 1399/8/30 ساعت: 4:26
يك لحظه مستي كنار ياريك دم بي خيالي جوار يارمن دلخوشم به همين لحظه هاخوابم اگر خواب توست بيداري نمي خواهمدست اگر اسير دست توست آزادي نمي خواهمديوانه بازيهاي كه فقط با تو مي شودشاديهاي كودكانه كه با تو
نگرانم
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 18:34
روزي صد بار مي زنم سند دلت را به نام دلمباز هم نگرانم لحظه اي غافل شود دلت از ياد دلمهر روز محكم تر از ديروز مي گيرم دستت راباز هم نگرانم لحظه اي دستهايم دور بماند از دستهايتهم درد تويي هم درمانهم زخم تويي هم مرهمو چه حاليست حال منو چه حسيست حس من
بايد
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 18:34
بخوان ترانه اي از نوبگير محكم دستم رانگاهم كن من درگير نگاهتصدايم كن من در بند صدايتبايد مال ما شود خوشي هاي همه عالمبايد پر بكشد غم ها از شهر دلمانبايد اثر كند مرهم عشق بر دردهاي بي درمانبايد برسيم به آرزوي دلمانبايد بشود خنديد از ته دلبايد بشويم بي خيال اغياربايد بمانيم در ديار يارتكيه گاه تمام رو...
اينجا امن ترين جاي دنياست
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 6:02
اين روزها عجيب حال و هواي عاشقي دارناين تيله هاي مشكي كه جا خوش كرده اند روي چهره معصوم توچشم دوخته اند به دوردستهااينجا امن ترين جاي دنياستميان بازوان مردانه اتدست در دست تو انگار هراسي ندارم از كسيد
شايد اين بار
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 6:02
تو همان راز مگوييهمان حرف نگفتهراز سر به مهر شايدمن اما سخت در انتظارگوش به زنگ شنيدنزيباست حرف دل از زبان يارزيباست از نو ديدنيك بار ديگر نگاه كردنشايد اين بار ببينيشايد اين بار بشنويآنچه را كه آرزويش را داريشايد اين بار تب كند برايتآن كه جان مي دهي برايش
عالم عشق
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 6:02
دوست دارم هاي كه نگفتيميك روز حسرت مي شود به جانمانعشقي كه پنهانش كرديميك روز عيان مي شود در نگاهماناز كه پنهان مي كنيم راز دل رابراي چه فرياد نمي كنيم نعشق رابايد رقصيد به ساز عشقبايد كوك كرد همه سازهاي عالم با نواي عشقبايد هم نوا شد با عشقعالميست عالم عشق
بهانه
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 6:02
يك دست در دست تويك دست در جيب تويك دل در عشق توصد دل در فكر توزمستان بهانه است
يك دنيا عشق
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 6:02
دستهايي كه اين روزها محكم تر از هميشه دستم را گرفته اندقلبي كه اين روزها بيشتر از هر زمان ديگر برايم مي تپدعشقي بزرگ كه گذر از كابوس اين روزها را ممكن ساختهروزهاي سخت خواهند گذشت حتماتلخي اين روزها از
تو انگار يادت رفته
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:46
دلم گير است و تو درگيرمنم دربند و تو درگيردلم عاشقي مي خواهد كنارتدلم خنده مي خواهد از ته دلتو انگار يادت رفته من براي خنديدت ترا كم دارم تو انگار يادت رفته من براي دويدن ترا مي خواهمتو انگار يادتم ر
شايد ديگر
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:46
روزي كه شك كني به همه چيزروزي كه نشناسي رنگ نگاهش راروزي كه بغضت شود قطره اشكي روان بر صورتتروزيست كه بر باد رفته روياهايتروزيست كه ويران شده كاخ آرزويتشايد ديگر نكنم هيچوقت باورتشايد ديگر نشود دلم با تو صافشايد ديگر ...
تمام است كار اين دل
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
گاهي نمي شود كه نمي شودمي خواهي و نمي شوددوست داري و نمي شودحتي عاشقي و نمي شودهمان روز كه مي بيني ديگر نيست نگاه مشتاقي روي صورتشهمان دم كه مي فهمي ديگر نيست شاد كردنت دغدغه اشبي تو خنديدن را ياد گر
عشق يعني
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
عشق يعني يك صبح زيبا در كنار يارعشق يعني يك دل بيفرار در كنار دلدارعشق يعني دست من در دست توعشق يعني شانه تو تكيه گاه منعشق يعني اين بي تابي من در كنارتعشق يعني اين آرامش تو در كنارمعشق يعني با چشم بس
يه كاري كن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
يه كاري كن بمونم كنارتيه كاري كن عاشق بمانييه كاري كن بگيرم دستاتو بي ارادهيه كاري كن قلبم پر بشه از عشقتيه كاري كن خيالم پر بشه از مهرتيه كاري كن باطل نشه جادوي عشقيه كاري كن كنار تو بشه آرام قلب بيقرارميه كاري كن خيالم پر بشه از خيالتيه كاري كن با تو عاشق بمونهيه كاري كن بشي تموم بهونه اشيه كاري ك...
دلم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
وقتي فراموش ميكنم همه چيز راوقتي از ياد مي برم همه كس راوقتي بهانه مي گيرم براي ماندنوقتي دلم نيست با رفتنحرفي دارد اين دلدردي دارد اين جاندلم گير است جايي بدجوردلم درگير است به حالي
مي خواهمت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
دستم را بگير آنقدر محكم كه خيال تنهايي هم از كوچه امان گذر نكندنگاهم كن آنقدر گرم و عاشقانه كه دلم با نگاهت زير و رو شودبايد بشود خانه اي ساخت هر چند كوچك اما پر از عشقبايد بتوان زماني را با تو قسمت ك
يك لحظه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي بينييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي خواهييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با خنده او مي خندييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با غصه او مي گريييك لحظ
نمي داني چه مي داني چه سخت است ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
دلم باران مي خواهد از آن بارانها كه مي بارد شرشردلم قدم زدن مي خواهد از آن قدم زدنها كه همراهش تو باشيدلم چتر مي خواهد همان چتر سياه مردانه ات كه بالاي سرم باشددلم مهتاب مي خواهد همان مهتابي كه روشن م
حكايت ما
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:07
نمي فهمي حال دلم را در اين پاييز پر از رنگنمي بيني غم چشمم را در اين پاييز پر از درداشك هايي كه گم شده اند در ميان قطرات باراندلي كه تنگ شده در اين شهر پرهياهو و غوغاروحي خسته از جسمشتني خسته از روحشح