تن تب دار زمین
جان خسته تو
روح مشتاق من
تو بگو میان این همه تضاد
چه معادله ای می توان نوشت
می گوید حالش خوب می شود
می گویم حالش بهتر می شود
زمان اما می گذرد
عشق پشت در نشسته
نمی دانم گریه کرده یا دلش گرفته
اما انگار چیزی نمانده
به رسیدن ، به ماندن و شاید جوم نخوردن
باید هوایی بخورم در این بی هوایی
شاید بپرد از سر بررسی از مرجع هوایش طبق کپی رایت
دلم گیر است بدجور
تو می دانم که می دانی
رهایی از این گیر دیگر کار من نیست
بگیر دستتش شاید بگیرد آرام قلبش
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور