گاهی زود گاهی دیر
گاهی خوب گاهی بد
من اما امرور همانجا ایستادم
همان شب که بی تاب زایش عشق بودم در پرتو آفتاب
منتظر آمدنت بودم
می خواستم ببینمت
با چشم دل ، نه با چشم سر
از عشق گفتی و من چه مشتاق دیدنم
از نو یکبار دیگر یک جور دیگه
آمدی با ذوق و شوق
آمدی با عشق زیاد
آمدی با مهر فراوان
ندانستم کی اینقدر عاشق شدی که من ندیدم
ندانستم کی آنقدر دل بستی که من نفهمیدم
اما حس خوبی داشت
امروز همان روز است
همان روز بعد از سالها
همان روز بعد از قهرها و آشتی ها
همان روز
روزت مبارک
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور