يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي بيني
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي خواهي
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با خنده او مي خندي
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با غصه او مي گريي
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با چشم او مي بيني
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني حرفت همه اوست
يك لجظه به خود مي آيي و مي بيني مني نيست و همه اوست
يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني قلبت همه درگير عشق , ذهنت پر خاطرات عاشقانه
يك لحظه دلت مي لرزد و يك عمر مي ماني پايش
يك لحظه دلت مي ترسد و يك عمر مي شوي شرمنده اش
يك لحظه دلت مي گيرد از همه جز او
يك لجظه دلت مي خواهد فقط او را
يك لجظه ...
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور