گاهي نمي شود كه نمي شود
مي خواهي و نمي شود
دوست داري و نمي شود
حتي عاشقي و نمي شود
همان روز كه مي بيني ديگر نيست نگاه مشتاقي روي صورتش
همان دم كه مي فهمي ديگر نيست شاد كردنت دغدغه اش
بي تو خنديدن را ياد گرفته و تو بي او ماندن را نياموختي
مي شكند دلت در سكوت و تو چه خوب مي شنوي صداي شكستنش را
مي بري و بريدن چه سخت است در عين عاشقي
مي روي و رفتن چه سخت است با حال عاشقي
عادت به تنهايي نداري و تنها مي شوي
چه مي كند گردش اين چرخ گردون
چرا فراموشم نمي شود حرفهايت
در باورم نمي گنجد حال و هواي اين روزها را
يخ مي كنم و گرمي نمي بخشد گرماي آفتابم
مي ميرم و زندگي نمي بخشد زندگيم
من و اشكايي كه روانند
تو و اينهمه بي خيالي
من و اينهمه بهانه
تو و اين سكوت ممتد
تمام است كار اين دل
جاي ماندن هم نيست ليلي
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور